تبليغاتX
لاي اين شب بو ها . . .
لاي اين شب بو ها . . .
دلم برا وبلاگم می سوزه

سلام

 

دلم می سوزه . واقعا دلم به حال وبلاگم میسوزه . . .آخه آدم هم اینقدر بی توجه و تنبل

 

 ؟؟!! خودمو دارم میگم ها . حالا که خوب فکر می کنم می بینم مهد و درس و این حرفا

 

 همش بهانه است . منی که همیشه عاشق این بودم که یه مداد و کاغذ بیاد دستم که توش

 

 واسه وبلاگم مطلب بنویسم , نمی دونم حالا چی شده که حتی حوصله ی فکر کردن به

 

 مطلب نوشتن روهم ندارم .

 

 نه فقط وبلاگم اصلا یه مدته زیادیه که تو همه چی تنبل شدم .

 

 حتی دیگه سراغی از تابلوهای نیمه کارم که افتاده گوشه ی اتاق نمی گیرم . واقعا خسته

 

 شدم از این وضعیت . این بی حوصلگی و تنبلی  خودشو چسبونده به من . نمره های این

 

 ترمم رو هم فقط باید می دیدید.

 

یکی از بچه ها گفته بود این وبلاگ حال و هوای قدیم رو

 

 نداره . . . واقعا راست گفته بود . در حقیقت همین حرف اون منو به فکر انداخت که یه

 

 تکونی به خودم بدم . وبلاگی که روزگاری طی دو روز سی کامنت رو داشت حالا اینقده

 

 سوت و کور و خلوت شده که خودمم نمیشناسمش . وبلاگی که کلی خاطره ازش دارم و

 

 واسه همین هم هست که دلم نمیاد درشو تخته کنم .

 

یکی کمکم کنه دارم دیوونه میشم . هزار تا کار نصفه نیمه دارم اما همش میگم باشه واسه

 

 بعد . دیگه از این اخلاق گندی که تازگیا پیدا کردم داره حوصلم سر میره .فقط ترسم همش

 

 از یه چیزه . . .  اونم اینه که دوستای گلم رو از دست بدم . می ترسم کاری کنم که منو

 

 فراموش کنن و بگن یه زمانی یه دختری بود به اسم نرسیس فی go .( البته آقامون گفته

 

 اسم فیگو رو از ته اسمم بردارم .

 

به هر حال امیدوارم از این به بعد دیگه این طوری نباشم البته دیر دیر شاید آپ کنم ولی

 

 سعی می کنم مثل الان نباشه . شما هم منو از راه حل ها و پیشنهاد های خودتون  محروم

 

 نکنین .

 

            همتون برام عزیزید .


 

                      

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:25 PM توسط نرسیس و تهمینه |


لای این شب بو ها . . بگذاریم که احساس هوایی بخورد JavaScript Source Link Us Page