سلام
وبلاگمو که باز کردم حس کردم وارد یه وبلاگ متروکه شدم که هیچ
نشونی از آدمیزاد توش نیست . کلی خجالت کشیدم .
این مدت رو درگیر امتحانام بودم و خدا رو شکر دیروز آخرین امتحانمو
دادم . البته فکر کنم یه هفت , هشت , ده تاییش رو بیفتم ! ! !
حدود یه ماهی هم میشه که توی یه مهد خصوصی مشغولم و از ساعت
هفت صبح تا دو و نیم بعد از ظهر خونه نیستم . برا همین وقت سر
خاروندن ندارم . امیدوارم دلایلم موجه باشه . ولی میدونم که بازم همتون
مثل سابق بهم میگین : " تنبل" ! ! !
بگذریم . . . اینقدر سرم شلوغ بود که حتی نشد واسه محرم وبلاگمو آپ
کنم . خیلی دوست داشتم به مناسبت محرم این شعر رو تو وبلاگم بذارم
که نشد . ولی هنوزم دیر نیست و الان این کارو می کنم . . . . بازم
معذرت می خوام . . .

کنار دل و دست و دریا اباالفضل
تو را دیدم بارها یا اباالفضل
تو از آب می آمدی , مشک بر دوش
ومن در تو غرق تماشا اباالفضل
اگر دست می داد دل می بریدم
به دست تو از هر دو دنیا اباالفضل
تو لب تشنه پر پر شدی , شبنم اشک
به پای تو می دیدم اما اباالفضل
فدک مادری می کند کربلا را
غریبی تو هم مثل زهرا (س) اباالفضل
تو با غیرت و آب و دست بریده
قیامت به پا می کنی یا اباالفضل

